27

خرید بک لینک

آخرین مطالب

امکانات وب

چه مزخرفه که مجبور باشی صبر کنی تا دوستت بیاد و بگه خب، سر و ته پیاز رو راضی کردم که من و تو هیچ صنمی باهم نداشتیم. حالا هم دیگه هر کی بره دنبال کار خودش. بعد من اینور تا چند وقت همش نگران باشم که نکنه حالش بد بشه؟ که کی بهش محبت کنه؟ که نکنه دوباره بره سراغ مشروب؟ که من هی نگران باشم که قلبش هی درد میکنه. که هی نگران باشم نکنه باز قرص بخوره و کسی نباشه مجبورش کنه آبلیمو بخوره که بالا بیاره و دوباره بهش امید به زندگی بده؟ من خیلی سختمه که بی تفاوت باشم بهش... نمیدونم این بار میتونم خودخواهی رو کنار بذارم و کاری نکنم که رفاقت چندین ساله ی اون دوتا خراب بشه سر هیچ و پوچ... من دوستش دارم... چون منو درک می کرد. چون قاعدتا نباید به کاسه داغ تر از آش ربطی می داشت... من اعصابم به هم ریخته... من دلم نمیخواد که دیگه باهاش دوست نباشم...

فقط یک چیز درباره امیر میدونم. که دوستی ما همون یک سال و نیم پیش تموم شد و دیگه هیچوقت نباید دوباره و سه باره بر می گشتیم بهش. آب ما تو یه جوب نمیره. من از آدمای مذهبی بدم میاد. اون حرف منو نمیفهمه و من حرف اونو. و حالا دیگه واقعا ازش بدم میاد. بیشتر از 6 ماه قبل. بدم میاد ازش. همین

خوابت رو دیدم... چه خوابی! عین واقعیت بود. یه پی ام... "بیداری؟!" گفتم همین الآن داشتم فکر می کردم چی میشه اگه بهم پیام بدی... عکس یه عروسک خیلی کهنه که کثیف شده بود رو فرستادی! گفتی این تویی... ولی به جون خودت قسم که دیگه امشب میخوام اینو تیکه تیکه کنم و بندازم دور! گفتم توروخدا! شب بود. رو تختم دراز کشیده بودم. حس کردم زیر تنم یه صدا شبیه دنگ دنگ میاد! با لمس دست و نور گوشی فهمیدم گیتاره! و گویا گیتار تو بود که به من داده بودیش! هی انگشتمو می کشیدم روی سیم هاش و صدا می داد... گوشیم خاموش شد... یهو گفتم نکنه خواب باشم؟ و همین جمله ی لعنتی همیشگی و بیدار شدن...! تلویزیون روشن بود... گوگوش داشت میخوند! گریه کردم. بیدار شدم...

من یک دخترم...

ما را در سایت من یک دخترم دنبال می‌کنید

برچسب: 270 to win,27 dresses,27 club,270 area code,27,27 amendments,276 area code,27 dresses cast,27 weeks pregnant,27 east, نویسنده: بازدید: 43 تاريخ: جمعه 12 شهريور 1395 ساعت: 4:14

صفحه بندی