من واااقعا تمام تلاشم رو کردم برای میلاد... حتی دوباره... نخواست... چیکار کنم؟ میگه نمیخوام کسی باشه. میگه میخوام تنها باشم و به درد خودم... زبانم لال... دوست مجازی ای که زیادی مهم شد... بعد از دو سه ماه همه اش! وقتی کلا بلاک میکنه من چیکار کنم دیگه؟ لطفا یکی وجدان منو خفه کنه که بسه تو تمام تلاشت رو کردی. حتی بیشتر از تلاشت. ولی خودش مواد رو ترجیح داد... قبول کن که زندگیش با روحیه دادن های بچگانه ی تو بهتر نمیشد.قبول کن که خدا... بگذریم... چیزی نگم آروم ترم...
رفتیم خونه داییم بعد از ماه ها... من زن داییم رو دوست دارم. و اگه حوصله دعوا کردن با مامان رو داشتم حتما تنهایی می رفتم خونشون. دوسش دارم آقا! زندگی خودشه به کسی چه که شلخته ست یا هر چی..؟ اصلا بیخیال. اینم بیخیال
دستام ورم میکنن وقتی زیاد موبایل دست می گیرم. الآنم دارم به زور تایپ میکنم. ولی دلم میخواد تایپ کنم... اینجا خوبه... آروم میشم...
شعله... من ازت ممنونم که اومدی و گذاشتی دوستت باشم... من ازت ممنونم که اول تو قدم برداشتی که دوست بشیم... خوشحالم که درکت می کنم... خوشحالم که وقتی باهام حرف می زنی احساس میکنی نیاز نیست همه چیز رو برام توضیح بدی... خوشحالم که بهم میگی همیشه بمونی برام مهسا! بهم انرژی مثبت میدی:) خیلی زیاد! شعله منم خوشحالم که تو هستی... دنیا هم! باید مراقب دنیا باشم این ترم... باید با خودم ببرمش بیرون. باید باهاش باشم و تنهاش نذارم. باید یه جوری برنامه بریزم که هم تنهایی هام با شعله حفظ بشه هم برای جفتشون گوش و دوست خوبی باشم و حرفای دلشون رو و دلتنگیاشونو راحت برام بگن... باید مراقبشون باشم!
اینکه تا این ساعت آنلاینی شک میندازه تو دلم که نکنه... کس دیگه ای؟... مهر اونهمه بکوبم بیام بعد بشنوم یه سوگلی جامو گرفته زبونم لال... زبونم لال...
مردا وقتی عاشق میشن بامزه میشن. وقتی محسن از دختری که عاشقش شده برام تعریف می کنه خنده م میگیره. بهش میگم محسن جان از این به بعد خواستی یه حرکت بزنی لطفا با امیرحسین و علی مشورت نکن دیگه! فقط یه کلمه به خودم بگو! گند نزنی یه وقت ها! خوابش می بره و پی ام سین نخورده باقی می مونه...
یاد شعیب می افتم و نشمیل جانش... شعیب بی معرفت کاش مهر ماه برای آخرین بار کمکم کنه... کمکم کنه ببینمش... کاش با کسی نرفته باشه...
به آیدین میگم فردا برام تار می زنی؟ میگه باشه. یادش میره... دو روز بعد میگم آیدین تار؟ میگه فردا حتما... یادش میره.. بیخیال میشم... یاد تو می افتم...
+ مهسا نمیتونم الآن بخدا...
- توروخدا... بذار منم بشنوم...
+ مهسا بخدا دوستام مسخره م میکنن!
- باشه... آخر شب بیدار بودی بیا حرف بزنیم...
+ ببخشید مهسا...
[ ده دقیقه بعد]
+ مهسا؟
- بله؟
+ زنگ میزنم بهت ولی اصلا حرف نزن ها؟ میذارم رو بلندگو... حرف نزن صداتو بشنون! به بدبختی خواهش کردم ده دقیقه حرف نزنن!
- ...
______________
+ میشه یه خواهش کنم؟
- جانم؟
+ میشه هر وقت حوصله داشتی برام ساز بزنی؟
- هر وقت تو بخوای :)
+ میشه الآن؟؟؟
- یه دقیقه گوشی...
- الو؟ هستی هنوز مهسا؟
+ آره آره!
- ساز...
+ میشه اونو بزنی که دوست دارم؟!
- دسپرادو... با اون یکی که اسمش رو هیچوقت یاد نگرفتم!
تو خوب بودی... تو بهترین من بودی... دلم برای تمام مهربونیای مردونه ت تنگ شده... برای حتی بداخلاقی هات! برای بچگی خودم... که خنگ می شدم و می خندیدی! دلم برای خنده هات تنگ شده...
× پ.ن : شب آرزوها... شب قدر... تو رو آرزو کردم همیشه... چرا مستجاب نشدی؟...
من یک دخترم...ما را در سایت من یک دخترم دنبال میکنید
برچسب: 323 area code,321 area code,32 inch tv,32,320 area code,325 area code,32 weeks pregnant,321hiphop,321 ribs,32 inch smart tv,
نویسنده:
بازدید: 55